در حقیقت دلایل زیادی برای ننوشتن ندارم جز اینکه
ابزار کار (یک سیستم قابل اتصال به این دنیای مجازی) نبود...
شدیدا دلزدم از این نوع نوشتنم!...
و دیگه خوندن یکی از پست های آقا عماد ! و فکر کردن راجع به اینکه واقعا دنیا ارزش اینو نداره که بدگویی کنم از آدما... هر چقدرم که نامهربون و یا نفهم!... بی خیالشون... هرکی هر کار میکنه به خودش میکنه... من فقط میتونم امیدوار باشم که خدا جای حق نشسته باشه. همین!
فردا ساعت ۱ بعدازظهر دقیقا میشه یه سال
یه ساله که کارمند شدم
روزای خوب ... روزای نه چندان خوب ... روزای سخت ...
خدای خوبم! بابت تک تک این روزهایی که گذشت ازت ممنونم!!![]()
پی نوشت:
الان که دارم این چند خط رو مینویسم، زمین داره زیر پام میلرزه!
"علیییییییییییییییی!!" " عللللل ییییییی اوه اوهوو" ( صدای زنگ زده)
بله! درست حدس زدید!
کارناوال (کارنوال) عاشورا!!!
همیچین میکوبند و عربه میکشند که زمین و زمان رو کر میکنه!
خوبه!
همچین مراسمی برگزار بشه ملت بیان اون بالاصداشونو ول بدن، شاید چند تا استعداد کشف بشه! چند تا موزیسین!!![]()
